长城的历史
هفتصد سال پيش ار ميلاد مسيح هنگامي كه هنوز چين واحدي نبود و اين سرزمين به صورت پادشاهي هاي كوچك اداره مي شد، پادشاه يكي از اين كشور ها به نام كشور چو (楚国 Chǔguó ) تصميم گرفت براي محافظت از سرزمين خود مقابل كشورهاي مهاجم همسايه ديواري به دور قلمرو تحت امر خود بسازد.

اين امر باعث شد تا ۲۰ كشور ديگر نيز به تقليد از آن ها ساخت ديوار مستحكمي به دور قلمرو خود را آغاز كنند.
تا اينكه (秦始皇 Qín Shǐhuáng ) اولين امپراتور چين (259-210 BC) كه با اتحاد كشور ها چين واحد را اعلام كرد،به يكي از بالاترين نيروهاي نظامي خود دستور داد تا ديوارها را به هم متصل كند تا با ايجاد ديوار بزرگ و مستحكم به دور چين جديد علاوه بر حفاظت از محدوده جغرافيايي خود محلي براي ديدباني و ذخيره غلات داشته باشند.
به اين صورت در اين زمان ديوار جديد از شهر گان سو در نزديكي شهر لنجو امروزي
( 甘肃 岷县 Gānsù Mínxiàn) آغاز و تا (内蒙古包头 Nèiměnggǔ Bāotóu) مغولستان داخلي به طول ۶۰۰۰ كيلومتر ادامه داشت.
در دوره پادشاهي سلسله مينگ (۱۳۶۸ -۱۶۴۴ ميلادي)بر چين چيني ها ديگر بار ديوار را گسترش دادند تا جايي كه طول آن به ۵۰ هزار كيلومتر
( از 山海关 Shānhǎiguān تا 甘肃嘉峪关 GānsùJiāyùguān ) رسيد، يعني همان ديوار چين امروزي، كه گرچه معناي پيشين خود را ندارد اما يكی از شاهكارهای معماری بشر به شمار مي رود.

درباره ساخت ديوار چين افسانه هاي بسياري در تاريخ اين كشور وجود دارد كه مشهورترين و زيباترين آنها ( 孟姜女哭长城 خانم منگ جيانگ بر ديوار بزرگ گرييد ) نام دارد.
در افسانه ها آمده است دو همسايه به نام هاي منگ و جيانگ ديوار به ديوار زندگي مي كردند. آقاي منگ در خانه خود بوته كدويي كاشت كه آنچنان رشد كرد تا از ديوار گذشت و در خانه جيانگ بار داد.
محصول كدوي او چنان بزرگ بود كه روزي طي مراسمي همسايه ها جمع شدند تا اين كدو را در خانه جيانگ بچينند. كدوي بزرگ را كه باز مي كنند دخترك زيبايي از درون آن بيرون مي آيد!
ميان دو خانواده بر سر نگهداري از دختر اختلاف مي افتد. منگ مي گويد ريشه كدو در خانه من است پس مال من به شمار مي آيد اما جيانگ طور ديگري فكر مي كند.
نهايتا با وساطت همسايه ها دخترك زيبا روي هفته اي خانه منگ و هفته اي خانه جيانگ زندگي مي كند تا اينكه به سن جواني مي رسد و تصميم مي گيرد ازدواج كند.
در چين باستان رسم بوده كه عروس و داماد در روز ازدواج آئين باي تانگ (拜堂 bàitáng ) يعني زانو زدن مقابل سه چيز را به جاي آورند. يكي به احترام زمين و آسمان، يكي به احترام پدر و مادر و ديگري در مقابل هم زانو بزنند و از آن پس زندگي مشترك خود را آغاز كنند.(هنوز در برخي نقاط اين آئين سنتي اجرا مي شود اما به جاي زمين و آسمان به حضار احترام مي كنند).
در روز ازدواج خانم منگ جيانگ (نام دو خانواده بر روي دختر نهاده شد) عروس و داماد هنوز زانو نزده بودند كه داماد به اردوگاه كار اجباري بر روي ديوار چين برده مي شود و يك سال تمام خبري از او نمي رسد...
دختر جوان در غم فراق همسر مي سوزد تا اينكه كوله بار بر ميدارد و به اردوگاه به دنبال همسر خود مي رود.
خبري از پسر جوان نيست. كارگران خبر از مرگ همسرش مي دهند اما جسدي در كار نيست.
دختر در فراق همسر مفقودش چنان مي گريد كه با اشك هاي او ديوار فرو مي ريزد تا اينكه ۴۰۰ كيلومتر از ديوار نابود مي شود!

خبر به پادشاه كه مي رسد دستور مي دهد دختر زيبا و جوان را به حرم سراي او ببرند تا همسر جديد پادشاه باشد. اما منگ جيانگ سه شرط براي پادشاه گذاشت.
يكي اينكه جسد شوهرش را پيدا كنند. مراسم با شكوهي براي همسرش بگيرند و ديگر اينكه شاه اجازه دهد زن لباس سفيد عزاي شوهرش را بپوشد.
پادشاه پذيرفت.
مراسم كه به پايان رسيد زن جوان خودش را به دريا انداخت و غرق شد....