گرچه امسال سیزده به در نداشتیم اما چهاردهمان را خوب به در کردیم!
همراه جمعی از دوستان خارجی به یکی از نقاط دیدنی اطراف شهر رفتیم. گرچه دور بود و از شهر خارج شدیم اما حمل و نقل عمومی آسان و ارزان چین مسیر را برایمان بسیار هموار کرد.
به دهکده ای رسیدیم که بر بلندای تپه های اطراف آن معبد با صفایی بود برای عبادت مردم و بازدید توریست ها. بعد از بالارفتن از تپه ای که در تابستان حتما زیباتر از این که بود خواهد شد دهکده زیر پایمان بود. دهکده ای که محل تولد یکی از اساتید دانشگاه بوده و امروز هم که ما رفتیم می گفتند تولد یکی از تمثال های بودا است و ما تولد او را تبریگ گفتیم!
دهکده های شمالی چین معماری جالب دارند. اگر از پکن به سمت هاربین(از شهرهای شمال شرقی چین) حرکت کنی در مسیر دهکده های فراوانی می بینی با سطحی هموار و خانه های شبیه هم که عمدتا سقفهای شیروانی آجری رنگ دارند و در کنار زمین های کشاورزی که اغلب مزرعه های ذرت هستند قرار گرفته اند.
این دهکده نیز از بالا همین طور بود.

شناخت فرهنگ و آداب و رسوم مردمان چین بسیار دشوار است. به خصوص که علاوه بر مسلمانان سین کیانگ(استان غربی چین) که فرهنگ خاص خود را دارند ، آداب و رسوم و فرهنگ استان های شمالی چین با استان های جنوبی آن در همه زمینه ها متفاوت است!
به این صورت که مثلا هر لاوشی (لاوشی در زبان چینی یعنی استاد) هر وقت نکته ای از فرهنگ چینی ها را می گوید بالافاصله این را نیز می گویدکه جنوبی ها در این باره چه می کنند!
مثلا جنوبی ها دوست دارند قبل از غذاشان کمی سوپ بخورند اما شمالی ها (استان های شمالی کشور پهناور چین) معمولا بعد از غذا سوپ سفارش می دهند.
استان های شمالی چین به علت نزدیکی به سیبری معمولا زمستان های طولانی و بسیار سردی دارند اما استان های جنوبی چین آب و هوای گرم و شرجی دارند این است که جنوبی ها بیشتر به کار و کشاورزی معروفند تا شمالی ها. بعضی یکی از علل پیشرفت شهرهایی چون شانگهای و گوانجو را همین نکته می دانند.
بر بلندای تپه وقتی وارد معبد شدیم یکی از خادمان بودایی معبد به گرمی به استقبالمان آمد. به سختی می شد تشخیص داد که زن است یا مرد. سرش را از ته تراشیده بود .لباسی قهوه ای رنگ بودائیان را به تن داشت با کفش های سختی که نشان از خواست او برای ریاضت داشت.
مطابق رسم معابد عکاسی از بودای بزرگ و فضای داخلی معبد ممنوع بود.

سوالات زیادی از خانم خادم پرسیدیم. می گفت هر روز ۴ صبح صدای طبل را به صدا در می آوریم و مردم را به نماز می خوانیم.مقابل مجسمه بودای بزرگ روی پایه مخصوص به سجده رفت و نحوه نمازشان را آموخت. تعداد رکعات بسته به فرد متفاوت است.
گفتم اگر نیازمندی از بودا پول بخواهد او قادر است نیاز فرد را بر طرف کند؟ گفت ما تحقیق می کنیم اگر واقعا نیازمند باشد ، شراب خوار نباشد و ... ما به او کمک مالی می کنیم.
یکی گفت اگر کسی بچه بخواهد؟ گفت بودای این نیاز، آن یکی است. ما را به سمت دیگری از معبد برد و بودای دیگری که مجسمه زنی بود نشان داد و گفت: این نیاز را از او می خواهند.
یکی پرسید: شما می توانید ازدواج کنید؟ گفت ما نمی توانیم . بودائیان کره و تایوان و هند و...هم نمی توانند اما بودائین ژاپن فرقه ای هستند که می توانند ازدواج کنند.
درباره غذاشان پرسیدیم. گفت ما چیزی نمی خوریم که حاصل کشته شدن حیوانی باشد.بودائیان معتقدند وقتی کسی می میرد روح او در بدن موجود زنده دیگری چون حیوان به زندگی خود ادامه می دهد (نظریه تناسخ) برای همین گوشت نمی خورند و گیاه خوارند. شراب هم نمی نوشند.
مقابل مجسمه ها بطری های آب بود. می دانستم اهدایی مردم است.گفتم این آب ها را او می نوشد؟ گفت این آب ها تبرک شده و مردم آن را می خرند . برای سلامتی خوب است.بعد با مهربانی رفت و گوجه فرنگی های درشت اهدایی برای هر کداممان هدیه آورد.

باد تندی می وزید و بوی عود را به همه جا می پراکند. صدای زوزه باد در معبد می پیچید.
به گرمی خداحافظی کردیم و از معبد خارج شدیم.